هیچ چی!
عاشق امام می شوم وقتی که در هواپیما از او می پرسند چه احساسی دارید؟ و او می گوید : هیچ چی!

سیب آدمم مگه درد میگیره؟...
دیگه وقتش رسیده بود...
نوشتن واقعا چیز خوبیه کلا دردی رو دوا نمی کنه ولی مثل یک مسکن می مونه ولی کوتاه مدت ! اینکه تو می نویسی و کسایی هستن میان و می خونن اینکه حس می کنی هستن کسایی که توی دنیای تو هستند احساساتشون مثل احساسات خودته خیلی هم تنها نیستی...
ولی واقعا بعضی چیزا رو نه می شه نوشت نه میشه گفت ... حتی گاهی فکر کردن بهشون اذیتت می کنه گاهی حتی انقدر اینجا درست روی سیب آدمت گیر می کنه که حس می کنی ماهیچه های صورتت گرفتن و نه می تونی بخندی نه احساساتتو نشون بدی... در اینجور مواقع دلم می خواد یک جایی بود یه جایی که هیچ کس ازش خبر نداشت یه جایی یه گوشه ای از یک جنگل یا ساحل متروک .. می رفتم اونجا روی زمین به پشت دراز می کشیدم و شروع می کردم به شمردن ستاره ها یا برگهای بالای سرم انقدر می شمردم تا هرچی توی ذهنمه خالی بشه و راحت شم....
خیلی سخته که بعضی چیزا رو نه میشه نوشت نه میشه حتی گفت....
به یاد این دوست داشتنی منزوی: دیشب وقتی دیدم تو فیس بوک نوشته بودن سلینجر فوت کرده باورم نشد در واقع جدیش نگرفتم ولی امشب که دیدم توی روزنامه ها هم نوشتن کلی کلی غصه خوردم!
خدا رحمتت کنه...نویسنده ی محبوب من!
کاریکاتور چهره هم حالی میده ها!

پروژه کاریکاتور چهره! آخر ترمی به جای درس خوندن چه کارا که نباید بکنیم!
تکنیک : لیلیت+تبلت+فوتوشاپ
میشناسیدش دیگه؟! استفن کینگ نویسنده ی کتابهای ترسناک!
